ياران گرامي
به پيشنهاد يكي از دوستان عزيزم، زين پس مطالب سياسي اين تارنما را در سايت بلاگر درج كرده تا بدين طريق از شر اهريمن ( ... ) در امان باشم.
http://iranfarzin.blogspot.com
لطفا نظرات خود را نسبت به مطالب مندرج در تارنماي بالا را از طريق همين سايت ( بلاگفا ) با من در ميان گذاريد.
با سپاس فراوان
.... ايران بان
آقايان موسوي و احمدي نژاد
از اين كه بخاطر هيجان مناظره، پرونده سياه يكديگر را افشا كرديد و آبروي خود و نظام ديكتاتوري ايران را كه شما نيز از باشندگان آن هستيد را برديد،
سپاس گزارم..... درود بر شرف نداشته تان
به واسطه واقعه يازدهم سپتامبر با عنوايني چون پرزيدنت، تروريست، حقوق بشر، راديكاليسم و ... آشنا شدم. فراموش نمي كنم روزي را كه اخبار ايران و جهان چشم به برج هاي دو قلوي ويران شده دوخت بود. قريب به سي و پنج هزار نفر در اين حادثه غم انگيز جان خود را از دست دادند. انسان هايي بيگناه تنها بخاطر اين كه شهروند آمريكا بودند، قرن جديد را با كابوسي ترسناك اغاز كردند : " تروريست "
ارتش آمريكا همگام با نيروهاي ناتو بر ضد ارتجاع مذهبي قيام كرده و خاك افغانستان را در نورديد. در كمتر از دو سال دولتي دموكراتيك در افغانستان روي كار آمد تا ضمن حفظ يكپارچگي سرزميني و جلوگيري از وقوع جنگ داخلي، زمينه را براي گسترش مفاهيمي چون دموكراسي و حقوق بشر فراهم كند. ولي كسي قدر تو را ندانست.
صدام در عراق پاي از گليم خود دراز كرده و خواهان ساخت بمب اتم شد. سي و سه قطع نامه شوراي امنيت و اعمال تحريم هاي شديد نتوانست اين ديو بد سيرت را از پاي درآورد. بار ديگر ارتش آمريكا با حمايت ناتو، عراق را از شر اين ديكتاتور پير رها كرد، حكومت دموكراتيك امروز عراق را پاي گذاري كرد و از فروپاشي كشور جلوگيري كرد؛ وحدت شيعه و سني را حفظ كرد و فرزندان صدام را به خاك و خون كشيد و نهايتا اين ديكتاور پير را از سوراخي در دل زمين بيرون كشيد. محاكمه وي و همدستانش به عنوان عاملان بمباران شيميايي حلبچه و نهايتا اعدام او عراق را به ثباتي نسبي رساند. ولي باز كسي قدر تو را ندانست.
كساني را كه به نام جهل و دين حكومت هاي صدر اسلام را بنا نهاده بودند را در زندان هاي ابوقريب و گوانتانامو محبوس كردي و براي آزادي جهان از قيد و بند ارتجاع مذهبي بي خوابي كشيدي. اما باز هم كسي قدر تو را ندانست.
در برابر كره شمالي و سوريه و حزب الله لبنان شمشير را از رو بسته و ضمن حفظ رعايت موازين قانوني، هيچگاه اجازه ندادي اين سياستمداران سودجو به منافع ضد بشري خود دست يابند.
در قبال دولت ايران بهترين موضع ممكن را اتخاذ كردي و همواره بين مردم ايران و حكومت اسلامي حاكم بر آنان تفاوت قائل شدي. حتي به خود اجازه ندادي كه از واژه " جمهوري " براي خطاب نظام سياسي ايران استفاده كني. ولي باز كسي قدر تو را ندانست.
امروز ...
رابتر گيتس در مقام خود ابقا مي شود. حكومت ديكتاتوري ايران جمهوري اسلامي خوانده مي شود. شمار غير نظاميان كشته شده در پاكستان، عراق و افغانستان سر به فلك مي كشد؛ با عجز و خفت دست دوستي به سوي زندان بانان ايران دراز مي شود. دادگاه هاي نظامي عليه تروريست هاي اسلامي در كشورت باز گشايي مي شود و ...
حال كه شخصي از حزب دموكرات روي كار آمده و بر مسند قدرت نشسته، شايد قدر تو " جورج بوش " عزيز را بدانند. شايد اوباما بيش از تو به درد مردم آمريكا برسد.
پس...
اين دل نوشته را تقديم مي كنم به رئيس جمهور جهان و كابينه وزينش
خانم و آقاي بوش، بانو كاندليزا رايس عزيز و ... سپاس گزارم
پخش مستقيم فوتبال يا " بتونه صدا و سيماي رژيم "
امروز به نيت مشاهد ديدار تيم هاي آرسنال و چلسي از ساعت يك ربع به 9 درس و اينترنت را رها كرده و پاي تلويزيون نشستم. در كمال ناباوري به جاي پخش مستقيم فوتبال با سريال لوس و بي مزه جومونگ مواجه شدم. بيش از نيم ساعت منتظر شدم تا نهايتا اين سريال از نان شب واجب تر تمام شد و فوتبال از دقيقه سي و سه آغاز شد. نيمه اول به پايان رسيد و ميان برنامه هاي مغرضانه و هدفمند رژيم شروع شد. از نيمه دوم يك ربع نگذشته بود كه مجموع 22، ( برازنده نيست عنوان اخبار بر آن نهيم ) شروع شد و براي دومين بار فوتبال قطع شد. دگر بار، اين بار از دقيقه 78 پخش مستقيم !!! اين ديدار ادامه پيدا كرد و نهايتا با سلام و صلوات نهان مسئولين صدا و سيما پايان يافت.
به راستي پخش زنده مسابقه فوتبال واجب تر است يا سريال عوام پسندي چون جومونگ ؟ آيا واجب است در ميان پخش مستقيم ديداري اروپايي برنامه اي تبليغي تحت عنوان اخبار 22 پخش شود ؟ پخش مستقيم فوتبال هاي سطح اول اروپا اقدامي است ارزشمند اما استفاده از اين برنامه به عنوان بتونه اي براي پر كردن فضاهاي خالي و هرز شبكه سه كاري است زشت و توهيني است به بينندگان برنامه هاي ورزشي.
متاسفانه مديريت صدا و سيما با سياستي سودجويانه از برنامه هاي پربيننده تلويزون نظير سريال هاي طنز و فوتبال استفاده كرده تا برنامه هايي در تضاد با آزادي و خرد، كه از آن جمله مي توان به برنامه شرم آور شوك اشاره كرد، را به خورد جامعه دهد.
رضا فاضلي هم رفت
رضا فاضلي، انساني از جنس ايران، از جنس خرد، سوار بر بال آزادي، نيز در اين وادي ترس رهايمان كرد. مردي كه با تلاش وصف ناپذير خود نو انديشي را به ما آموخت؛ ياد داد كه گر خردداري بينديش و گر نِه مقلد باش؛ ياد داد كه چگونه در راه ايران بايد ايستاد و جنگيد و ... .

اين غم بزرگ را به تمام كساني كه دغدغه آزادي، ايران و خردگرايي را داشتند تسليت عرض كرده و آروزي پيموده شدن راه پر فراز و نشيبش، نه از سوي همراهانش كه از سوي تمامي مردم ايران و حتي جهان را داريم.
آن قدر خوب عزيزي كه به هنگام وداع حيفم آيد كه تو را دست خدا بسپارم
پاينده ايران
بايد بخندم يا گريه كنم
( در واكنش به برنامه رژيم از كانال سه، مورخه سي اسفند پيرامون وبلاگ نويسان سكولارِ شيطان پرستِ مستهجنِ خر )
سالی که نکوست از بهارش پیداست
سه شنبهاي كه اي كاش نمي آد
به مانند هر سال از هفتهها پيش منتظر جشن چهارشنبه سوري روزشماري كرديم. سرانجام آخرين سه شنبه سال فرا رسيدن؛ از آغاز روز به هماهنگ كردن برنامه ها و دعوت ميهمانان اقدام كرديم. شبهنگام آتشي افروخته و با شادماني از رويش پريديم و ... . پس از آن براي جويا شدن از حال و هواي برگزاري مراسم در ساير نقاط ايران و جهان به تلويزيون رجوع كرديم. به مانند هر سال در شش كانال صدا و سيماي جهوري اسلامي فيلم ها و سريال هاي تكراري و برنامه هاي ... عمده ساعات تلويزيون را به خود تخصيص داده بود. در خصوص اين روز نيز در اخباري كه از كانالهاي مختلف پخش شد، جز تهديد و بعضا توهين چيز ديگري نمي شد يافت.
با قطع اميد از صدا و سيماي ملي !!! روي به رسانه مبتذل ( ماهواره ) آورديم. در كانالهاي خبري، خبري جز اشارهاي مختصر به اقدامات رژيم در تقابل با ملت نبود. كانالهاي لس آنجلسي نيز به بهانه اين روز كار و كاسبي گسترده اي به راه انداخته و با پخش آگهي هاي پياپي از دبي به ضيافت اين شب افزودند...!
به پيشنهاد يكي از اقوام ملي به دنبال نتايج برگزاري جشن در ساير كانالها گشتيم. از كانال آذر تيوي ( از كانال هاي ماهواره اي كشور جمهوري اذربايجان ) شروع كرديم و نهايتا تلويزيون خود روي همين كانال خاموش كرديم...
از ابتداي شب برنامه هاي متعددي با موسيقي، رقص و پايكوبي بيننده را از هر گوشه گيتي ميخكوب مي كرد. بسيار جالب بود... بسيار... آشنايي با زبان تركي آذربايجاني كمك شاياني به فهم و درك سخنان مجريان برنامه ها كرد. كل اين برنامه ها بدون هيچ گونه غرض ورزي سياسي، بدون هيچ گونه توهين و دون انگاري ساير فرهنگ ها و تمدن ها و با در نظر گرفتن ريزترين نكات برگزاري اين جشن همراه بود. طبق انتظاري كه داشتيم حتي سخني از اشتراكات فرهنگي ايران و آران ( جمهوري اذربايجان ) به ميان نيامد. به علاوه سياست قدرتمند تهيه كنندگان و زبردستي كارگردانان باعث شد تا اين گونه بينديشيم كه مبادا اين جشن اصلا ايراني نيست و يا اگر ايراني است مختص آذري هاي خارج از ميهن است ؟!!
اندوهي بزرگ بر دلمان افتاد... به ياد كتبي افتاديم كه پيشتر راجع به تاريخ ايران خوانده بوديم. كوروش كبير... ميراث باستاني ايران، هخامنشيان، سلسله ساساني از آغاز تا پايان، دو قرن سكوت، ايران در روزگار معاصر ( قاجاريه } و ... به ياد فيلم هايي چون سيصد و اسكندر مقدوني افتاديم و ياد نيز كرديم از كانديد هاي انتخاباتي و ... . به ياد بوعلي سينا افتاديم كه كشور بند انگشتي كويت ادعاي عرب بودنش را مي كند. به ياد مولانا افتاديم كه پان تركيسم جهان خوار آن را ترك آلتايي مي نامد. به ياد فردوسي افتاديم كه شايد به زودي شاهد تغيير محل آرامگاهش به كابل يا دوشنبه باشيم.
همه در اين جمع دنبال مقصر مي گشتند. يكي از احمدي نژاد گفت ديگري از خامنه اي، يكي از شاه گفت و يكي از مصدق، يكي از آمريكا گفت و ديگري از اسرائيل... ولي من ساكت بودم. چرا كه مقصر منم، من
مراسمي كه فكر مي كرديم مي تواند شادي را در ميانمان زنده نگاه دارد به بغضي بزرگ تبديل شد. بغضي كه تركيدنش مرا وادار به نوشتن خاطره امسالم كرد... .
ايران بان
پيرامون جشن اسفندگان
سه شنبه مورخه بيست و نهم بهمن در شهر تبريز، در پارك مقبره الشعراي اين شهر و به واسطهي فراخوان بنياد ملي – فرهنگي " ايران ما " ، مراسمي در جهت گرامي داشت جشن اسپندگان، روز ملي زن، برگزار شد. محل و نحوه برگزاري اين جشن ابهاماتي را پديد آورده كه لازم مي دانم به آن ها پاسخ دهم :
1. چرا اين جشن را در مقبره الشعرا برگزار كرديم ؟
پارك مقبره الشعرا يكي از مناسب ترين مراكز عمومي براي برگزاري چنين جشن ها و ميتينگ هايي است. داشتن فضاي باز مناسب براي ايجاد گردهمايي، وجود آرامگاه يكي از بزرگترين شاعران معاصر ( شهريار )، فاصله بسيار اندك تا موزه قاجار، نزديكي به مركز شهر و ... دال بر اين مدعاست. به علاوه در شهر تبريز مكان مناسب تري براي برگزاري اين قبيل جشن ها و گردهمايي ها وجود ندارد. بنابراين جبري ناخواسته با خواسته اي قلبي در هم آميخته و نهايتا جشن اسفندگان در اين محل برگزار شد.
2. چرا زمان قرار دادن گل بر سر مزار شهريار تعظيم كردم ؟
بي شك شهريار از برجسته ترين و زبردست ترين شاعران معاصر بوده و اشعار ايشان در وصف عشق، انسانيت و هويت ملي بارها مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته است. تعظيم بنده موقع قرار دادن دسته گل تنها اَداي احترام به شاعري است كه سال ها ملتي را با اشعارش سرشار از عشق و محبت كرده است. بنده نيز به مانند هر انسان آزاد انديشي اقدامات ايشان را، به ويژه در سال هاي پاياني عمرش نكوهش كرده و گرايشات سياسي غلط و جانب دارانهي وي را ناشي از كهولت سن مي دانم.
3. چرا اجازه داديم اشعاري به زبان تركي از اين شاعر در محوطه آرامگاه خوانده شود ؟
بنياد " ايران ما " همواره به اقليت هاي زباني كشور احترام گذاشته و زبان و فرهنگ متكلمين به اين زبان ها را بخش جدايي ناپذير از فرهنگ ايراني مي داند. در جمع مذكور بيش از نيمي از حاضرين اشخاصي بودند كه ضمن عشق به ايران و هويت ايراني خويش، زبان تركي آذربايجاني را به عنوان زبان مادري پذيرفته و آن را ارج مي نهند. شعري نيز كه به زبان تركي آذربايجاني خوانده شد از خود شهريار و داراي مزاميني عاشقانه بود. همچنين پس از اين شعر، ابيات ديگري از همين شاعر، اين بار به زبان فارسي و در وصف هويت ايراني مردم آذربايگان خوانده شد و ... بر اين باوريم خواندن اين اشعار بي مناسبت با مراسمي كه به خاطر آن گرد هم آمديم، نبوده است.
با سپاس فراوان
فرزين ........
موسس و مدير بنياد " ايران ما "
اسفند 2547 پاسارگاد
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد . کاری بکن
غیر گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد . زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هر چی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصه گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشو کم میاره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره . نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته . سینه غرق به خون
قصه موندن آدم همینه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد