تا دو روز دیگر دولت ایران موظف است پاسخ خود را نسبت به بسته جدید مشوق ها ارائه دهد.
قریب به دو هفتۀ پیش سران کشورهای 5 + 1 طی دیداری با نماینده ایران با ارائه بسته جدید مشوق ها، مهلتی دو هفته ای برای پذیرش پیشنهاد جدید غرب توسط دولتمردان ایران تعیین کردند. این درحالی است که نماینده ای نیز به نمایندگی از دولت آمریکا در جلسه حضور داشت.
حضور نماینده آمریکا در این نشست نکته جالب توجهی بود که بازتاب مختلفی در خبرگزاری های مختلف جهان داشت. بسیاری از کارشناسان اقدام آمریکا را حرکتی در جهت نزدیکی به حکومت تهران قلمداد کرده و این طور بیان کردند که سیاست مداران آمریکایی از مواضع پیشین خود عقب نشسته و حاضرند با دولت تهران کنار آیند.
در جبهه مقابل نیز بسیار بر این باورند که حضور نماینده آمریکا در این دیدار، نمادی است از پایان صبر و تحمل کاخ سفید و افزایش احتمال حمله نظامی به تاسیسات هسته ای ایران.
با بررسی شرایط و مطالعه سخنان سران نظامی _ سیاسی آمریکا و اسرائیل و موضع گیری جمهوری اسلامی در این خصوص در می یابیم که شرایط بسیار نابسامان تر از آن چیزی که در ظاهر مشاهده می شود. با بیان چند نمونه می توان به عمق ماجرا پی برد :
1. سیاست تهدیدآمیز دولت آمریکا و لحن کوبنده سیاست مداران این کشور پیرامون برنامه هسته ای ایران
2. مانور نظامی اسرائیل در روزهای نخست ماه جولای و عکس العمل مشابه رژیم در این مورد
3. سخنان اخیر براک اوباما: " اگر ایران پاسخ مناسبی به پیشنهاد غرب ندهد حمله نظامی قطعی است" تنها چند روز پس از بازگشتن از سفر خاورمیانه ای و دیدار با رهبران سیاسی اسرائیل به عنوان نماینده حزب دموکرات.
4. بیانات رهبر حکومت اسلامی پیرامون همین مسئله : " اگر یک قدم عقب نشینی کنیم، دشمن یک قدم پیشروی خواهد کرد. "
موفقیت آمریکا در کاهش قیمت سوخت نیز یکی دیگر از دلایلی است که گمانه زنی ها را پیرامون حمله نظامی به ایران افزایش می دهد. چرا که کاهش قیمت جهانی سوخت موجب می شود که حتی در صورت حمله نظامی و افزایش تشنجات در منطقه، قیمت نفت در بازارهای جهانی به قیمت فعلی بازگشته و از این رو در شرایط بد اقتصادی آمریکا، فشار چندانی به مردم این کشور وارد نشود.
با در نظر گرفتن مطالب مطرح شده می توان دو حالت را در ادامه کار برای دولت ایران متصور بود : یا صلح کامل ( که با سخنان اخیر رهبر غیرممکن به نظر می رسد ) و یا برخورد شدید دول غربی در قالب تحریم های گسترده ( تحریم بانک مرکزی، معرفی سران رژیم به عنوان جنایتکاران علیه بشریت و پیگیری قضایی مسئله و ... ) و شاید حمله نظامی.
حال همه چیز به پاسخ حکومت ایران بستگی دارد. پاسخی که به احتمال قریب به یقین مشابه واکنش های پیشین رژیم با لجاجت و سرکشی، بدون در نظر گرفتن منافع ملی همراه خواهد بود.
ایران بان
من رای نمی دهم ، حتی سفید
حسرت بیداری
به اطرافم می نگرم
خفتگانی سرپا
خفتگانی خفته چون خورشید در فصل سرما
کج و معوج بر خویشتن می لولند
چشم هاشان سنگ های سیآست
پوچ و بی ارزش و بی معنا
حسدورزند و دو رو
ابروان پرکینه
لب ها خیس غیبت
دلهاشان دروازه، بی مهر و وفا
گربسانان دوپا
پی یک لقمه غذا
می درند همنوعان خویش را
***
من خسته، من بی تاب و توان
می شمارم این ستارگان کوچک را
گاه لبخند
بر لبانم می ایستد و می گرید
گاه گریه
گریه بی اشک خشک می گرداند گونه هایم را
و از این می ترسم
این کویر پر سراب، این کویر بی خورشید
آینۀ من باشد.
ف. بیدار ( ایران بان )
25/3/1386
اشعار
با توجه به اهمیت شعر و تاثیر انکارناپذیر آن،این بخش را به فعالت های خود افزوده تا در بیانی کوتاه مقصودی بلند را به شما ارائه دهیم.با ارسال اشعار خود کمک زیادی به این بنیاد خواهید کرد.در ضمن اشعاری که با تخلص "ف.بیدار"در این بخش ذکر شده گزیده ای است از ورق پاره های این جانب که از شما خواهش می کنم تا با ارسال نظرات خود مرا در بهبود این مجموعه یاری کنید.استفاده از این اشعار با ذکر منبع و نام نویسنده،بدون تلخیص و تصرف بلامانع است.لطفاَ به اشعار ارسالی خود ۲ تا ۳ خط توضیح اضافه کنید.
جنگل تاریکی
سرما استخوان هایم را منجمد کرده
دیگر توان راه رفتن ندارم
تاریکی چون ماری بزرگ چنبره زده
دیگر یک قدم جلوتر را نمی بینم
درختان خشک این جنگل سال هاست که خورشید را ندیده اند
و فقط شاهد رهگذران بی رمقی مانند من بودند
که بی هدف، در سرما و تاریکی به جلو می روند
پیر می شوند و می میرند.
ابرهای سیاه بی باران با صدا مخالفند
می دانند که تنها صدا، صدای شکسته شدن بغض من و توست
می دانند که تنها دلیل بودن درختان امید به قطرات اشک ماست
ولی دیگر اشکی نمی چکد
دیگر قلبی نمی زند
دیگر رمقی نمانده
ابرهای سیاه ادعای باران دارند
ولی نمی بارند
چون بارش یعنی نابودی
یعنی از بین رفتن ابرها
یعنی طلوع خورشید و بازگشتن عمر رفته
ولی ابرها نمی بارند
پس یا به امید طوفان باش
که با کنار زدن ابرها از سقف این خانه
شاخه های درختان را نیز بشکند
یا بیا از ته دل گریه کنیم
تا ابرها از صدای شکسته شدن این همه بغض در گلو دیوانه شوند و فرار کنند.
ایران بان
۳۰/۱/۱۳۸۶نوروز جاودان
می نویسم چون می بینم
چون می شنوم و احساس می کنم
چون در گوشه ذهن کوچکم برگی سفید خواهان پربار شدن است
آرزوهایم را می نویسم
نیازهایم را در شعر می آورم
می نویسم تا بمانم
تا بدانند که هستم
می مانم و می نویسم و پرنده کوچک ذهنم را به پرواز در می آورم
می نویسم چون نمی توانم جلو رشد اندیشه هایم را بگیرم
می خواهند سدی بزرگ بر این نسیم ویرانگر بنا کنند
تنم را از بین می برند
مغزم را خشک و بی طراوت می کنند
سر سبزم را با خیانت زبانم نابود می کنند
ولی نه نمی توانند
چون نوروز سبز شدن افکارم را تداوم می بخشد
نوروز می آید
می آید،اندکی می ماند و سپس بر می گردد
ولی این بار وظیفه من و توست که مانع رفتنش شویم
وظیفه ماست که بستر زندگی جاودانه اش را فراهم کنیم
و این انگیزه را به نوروز بدهیم که در کنار ما بماند
روزی باید با قوانین طبیعت به ستیز برخیزیم
نوروز را در خانه نگه داریم
و قوانین روی کاغذ را مجبور به تسلیم شدن کنیم
نوروز می آید و این بار می ماند
چون جایی بهتر از خانه وجود ندارد
ف.بیدار
کلاغ ها و مزرعه
کلاغ ها آمدند
دسته دسته، گروه گروه
پشت دیوار بلند مزرعه خیمه زدند
بال هایشان را رنگ کردند و از در وارد شدند
آمدند و گفتند "ما مترسکیم"
باغبان پذیرفت
گفتند "ما قاصد بارانیم"
باغبان پذیرفت
گفتند "ما از شمشیر وغضب باغبانی آموخته ایم"
باغبان ترسید
رنگ پر کلاغ ها رفت
کلاغ ها آمدند
باغبان شدند و کاشتند
محصول ما شدیم
خوراک کلاغ های دل سیاه
سیاهی پر کلاغ ها آفتاب را با ما غریبه ساخته
چشم کلاغ جز سیاهی نمی بیند
سیاهی رنگ شب و روز ماست
کلاغ ها نمی روند مگر این که مزرعه خشک شود
کلاغ ها نمی روند چون کوچ کردن را فراموش کرده اند
کلاغ ها می مانند تا روزی که عقاب ها بیایند
بیا این بار ما تجسم یک عقاب باشیم
تا شاهین ها و قرقی ها با تخریب دیوارها داخل نشوند
ایران بان